تبليغاتX
پوچ
88/08/14
همه چيز در "مرگ بر تو"ی چهارم خلاصه می‌شد.

+ 13:39
88/07/26
چهارشنبه شبی، علیرضا نامی در جایی مترو مانند در ادامه‌ی بحثی فلسفی رو به من و آن دیگری کرد و گفت: "آدم‌ها دو دسته‌اند: اصیل و غیر اصیل". بحث و ایستگاه‌ها با هم تمام شدند و تنها کار باقیمانده این بود که به این فکر نکنیم کاش نطقش چند ساعت زودتر باز می‌شد.

+ 23:5
88/07/26
و در نزدیکی دانشگاه و فرحزاد حکمتی نهفته!

+ 11:51
88/07/16
یادش به خیر یه زمانی می‌گفتیم دست شما مرسی و فک می‌کردیم خیلی بامزه‌ایم و می‌خندیدیم و خب بچه‌تر از حالامون بودیم.

+ 1:26
88/07/09
فکرهای اتوبوسی
"یادمه تو ۶،۷ سالگی بیسکوئیت مادر خوردم و یهو حالم بد شد؛ سریع رفتم طبقه بالا، بالا آوردم تا کسی نفهمه."

گفتم که بگم اون زمان بچه‌تر از این حرفا بودم که بفهمم این حس جالب عذاب وجدان از هر چیزی، قراره تا همیشه باهام باشه.

+ 2:45
88/07/07
نامه را این‌طور امضا می‌کرد: "شاد باشی. با عشق، بابا." انگار شاد بودن به همین سادگی باشد.


خاک غریب / جومپا لاهیری

+ 10:43
88/07/02
زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است.


ویکنت دو نیم شده / ایتالو کالوینو

+ 18:11
88/06/29
مطمئن شدم آدم تصمیم‌ای لحظه‌ایم.

+ 3:3
88/06/26
جایی گفته نشده است که نوشتن سبب رستگاری روح می‌شود، آدم می‌نویسد، می‌نویسد، و روحش را از دست می‌دهد.


شوالیه نامجود / ایتالو کالوینو

+ 5:50
88/06/26
اینم از قبولی ارشد. تهران. دیدی؟
+ 2:51